خلاصه داستان: "مارگارت چانگ" با اکراه به همراه برادرانش به زادگاهش بازمیگردد تا با افسردگی ناگهانی پدر بداخلاقشان مقابله کند. در این میان مشخص میشود پدر آنها از زمانی که دچار افسردگی شده، بسیار مهربان شده است!! حال مارگارت و برادرانش نمیدانند که باید به بهبودی پدرشان کمک کنند یا خیر؟!