خلاصه داستان: داستان حیوانات جنگل فارثینگ را دنبال میکند که پس از اینکه انسانها شروع به تخریب جنگل برای ساختن خانههای رشتهای حومه شهر کردند، مجبور به ترک خانههای خود شدند. حیوانات به رهبری روباه و هدایت وزغ، جنگل فارثینگ را برای سفر به پارک گوزن سفید، ذخیرهگاه طبیعی که در آن محافظت میشوند، ترک کردند.
خلاصه داستان: سرآشپز معروف گرت بلک استاک با تقسیم زمان بین همسر جنیس و رستوران مبارزه می کند. این چیز خوبی است که او می تواند با اظهارات خود بخار را از بین ببرد.
خلاصه داستان: بازرس دیو کومار و گارو دوستان دوران کودکی هستند. مشکل این است که در حالی که دیو کومار با پلیس همکاری میکند، پدرش، پارسو رام، با جهان زیرزمینی کار می کند که ...
خلاصه داستان: چند مرد ادعا می کنند دوست آنها توسط موجودات بیگانه ربوده شده است. هیچکس حرف آنها را باور نمی کند و با وجود نبود مدارک کافی، ناپدید شدن دوستشان به عنوان قتل در نظر گرفته می شود و...
خلاصه داستان: گروهی از مردم درون خانه ای در کنار هم زندگی می کنند.بعد از سال ها زندگی در آرامش صاحبخانه از آنها می خواهد آنجا را ترک کنند. آن ها به فکر راهی برای ماندن در آن خانه می گردند.
خلاصه داستان: آقای ورما که صاحب یک شرکت است و فرد ثروتمندی است ، بعد از مرگ همسر اولش که صاحب فرزندی از او نیز هست با دورگا دوی ازدواج می کند تا از پسرش " راوی " مراقبت کند ؛ همه چی خوب پیش می رود تا اینکه دورگا دوی صاحب فرزندی پسر می شود ؛ سالها بعد اقای ورما فوت می کند ؛ دورگا دوی صاحب ثروت کلانی می شود ، عطش قدرت اونو به سمت سیاست می کشونه ...
خلاصه داستان: استان در مورد دختری به نام “اما” (Madeleine Stowe) هست که به مدت 20 سال نابینا می باشد. او با استفاده از نوع جدیدی از عمل جراحی چشم، تا حدودی بینایی خود را به دست می آورد. گاهی اوقات او آنچه را که دیده است، به یاد نمی آورد. یک شب با سر و صدای طبقه بالا بیدار می شود و زمانی که از پله ها بالا می رود و به در خانه می رسد ...
خلاصه داستان: بری توماس (جاناتان سیلورمن) به عنوان یک کارمند اداری در یک آزمایشگاه علمی زندگی غیر هیجان انگیزی را سپری می کند، جایی که او عاشق دانشمند جوان جذاب و باهوشی به نام لیزا فردریکز (هلن اسلیتر) شده است. بری زمانی که شاهد قتل لیزا در پارکینگ اداری است، ویران می شود. با این حال، وقتی متوجه می شود که یک تصادف الکتریکی عجیب در آزمایشگاه شرکتش او را در یک "حلقه زمانی" 24 ساعته قرار داده است، سعی می کند لیزا را نجات دهد و به جدول زمانی عادی بازگردد...